پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار
پر بحث ترین ها
اخبار برگزیده
کد مطلب: 143229
ما از «صحن انقلاب» بيرون نرفته‌ايم!
تاریخ انتشار : 1395/05/24 11:16:09
نمایش : 1031
جماعتي نامرد، پيش چشم تو ‌اي ضامن عالم و آدم، عزم کرده‌اند از شيطان براي ما «منجي عالم بشريت» بسازند! آب در سقاخانه تو باشد و آن‌وقت آن را گره بزنند به زلف وعده و وعيد دشمن! من اما چشمم همچنان به آن پنجره روشن است!
يادداشت روز پايگاه خبري تحليلي کيار بيدار به نقل از دانا:
حسين قدياني طي يادداشتي در روزنامه وطن امروز نوست: گم شده‌ام! بعد از کمي اين‌سو و آن‌سو رفتن، ديگر مطمئنم گم شده‌ام! خرده‌سالي بيش ندارم! شايد 6 سال! کمتر! دارم گريه مي‌کنم که مي‌برندم «دفتر گمشدگان»! چند پله بالا مي‌رويم! چند قدم برمي‌داريم! مي‌رويم داخل يک اتاق که پنجره‌هايش باز است! کبوتري سفيد روي لبه پنجره‌ نشسته! خيلي زود مي‌شوند 2 تا! و بيشتر! طوري که ديگر نمي‌شود شمرد! زل مي‌زنم به بيرون پنجره! وه که چه قاب محشري! تو گويي قطعه‌اي از بهشت! چشم مي‌دوزم به گنبدي که تا بخواهد در آن بالا به يک نقطه ختم شود، کلي ناز مي‌کند! چه هشت زيبايي! آري! مشهدم! صحن انقلاب! صحن سراسر خاطره! و خاطره آن روز داغ تابستاني! که اندکي بعد، رفتم بالکن اتاق! پنجره فولاد! سقاخانه! عجب عظمتي! چقدر آدم! چقدر بهشت! ولايت عشق! و حالا که نگاه مي‌کنم، فکر مي‌کنم هرگز آن ‌همه پيدا نبوده‌ام! چه گم شدن مبارکي! اينجا عشق به مشکل نمي‌افتد! اگر صحن، صحن و سراي شما باشد، تا باشد از اين گم‌شدن‌ها! آقا جان! اذن ورود مي‌دهي؟ «اللهم صل علي علي‌ بن موسي‌الرضا المرتضي، الامام التقي النقي و حجتک علي من فوق‌الارض و من تحت‌الثري، الصديق الشهيد، صلاه.. کثيره.. تامه.. زاکيه.. متواصله.. متواتره.. مترادفه.. کافضل ما صليت علي احد من اوليائک». يا عالم آل محمد! اينک همه عالم گم شده‌اند! و ما در جست‌وجوي «آدم» مي‌گرديم! هست و نيست! آخرين بار که او را ديده‌ايم، برمي‌گردد به هزار و اندي سال پيش! خيلي بيشتر از يک عمر! حتي بيشتر از عمر نوح! گمانم بيش از يعقوب، حال ما را خواهرت معصومه سلام‌الله عليها مي‌فهمد! کجا آدم چنين دردي در سينه داشته؟! زمان، صاحب خود را گم کرده! و اين گره همه بشريت است! گره همه ابناي آدم! باز هم مي‌بنديم به پنجره فولاد شما! بهترين جاي ممکن براي اين توسل! تا شما را هر که امام خوانده، تا حضرت مهدي موعود آمده! ولي عهد! ولي عصر! چه رابطه عظمايي! متواصل! متواتر! مترادف! و اين فقط قصه «مکتب مشهد» نيست! واقعيت آن است که غيبت، مکتب تمام زمين و تمام زمان را به «مکتب غربت» تبديل کرده است! تاريخ را در وصف تو اشتباه نوشته‌اند! نه، تو «وليعهد مأمون» نبودي! بلکه ولايت داشتي بر «آدم»! و بر همه آدم! و هنوز هم ولايت داري بر ما! و هنوز هم امام مايي! امروز روز ميلاد همه بشريت است! روزي فراتر از اين صفحات کاغذي سررسيد! ‌اي متولد شهر پيامبر! حيف که اختيار مدينه دست قابيليان است و الا بايد مسجدالنبي را آذين بست، با همان چراغ‌هاي صحن انقلاب! خداوند دل‌سپردگي ما ايرانيان را به اهل بيت مي‌دانست که از آل محمد، رضاي ايشان را روانه ديار ما کرد! خداوند به دل ما نگاه کرد و الا آفتاب را کي ديده‌اي که «وليعهد تاريکي» شود؟! تاريخ را در وصف تو چه غريبانه نوشته‌اند! تو ولي عهد مايي! ولي عهد آدم! حوا! تمام هستي! حد فاصل بهشت و جهنم! از جمله شروط رستگاري سلسله آدميزاد! شرط پذيرش توحيد از ابناي آدم! ضامن سعادت انسان! ثامن‌الحجج! صاحب آستان قدس! راستي که چه آستان مقدسي! و چه امام رئوفي! و چه روز بزرگي! و چه راز مبارکي که تا ولي عهد هر که را امام قبول داشته، تا ولي عصر هم آمده! اما ‌اي ولي‌نعمت ما! ظهور مردي از فرزندان تو، حاجت مشترک همه فرزندان آدم است! زمان به دعاي تو احتياج مبرم دارد! ما گم ‌شده‌ايم! در اين برهوت که نامش دنيا باشد! بعد از کمي اين‌سو و آن‌سو رفتن، ديگر مطمئن هستيم گم شده‌ايم! خرده‌سالي بيش نداريم! هزار و اندي سال است هيچ روزگاري بر بشريت نگذشته! شده‌ايم تمثال مجسم رانده شدن آدم از بهشت! شيطان دارد به ريش ما مي‌خندد! حال و روز خوبي نداريم! گم‌ شده‌ايم! توافق با ابليس باعث پيدا شدن ما نشد! تحريم‌ها ادامه دارد! آدم در تحريم محبت است! تحريم انسانيت! تحريم بهشت! دست ما را يک مرد بايد بگيرد!
جماعتي نامرد، پيش چشم تو ‌اي ضامن عالم و آدم، عزم کرده‌اند از شيطان براي ما «منجي عالم بشريت» بسازند! آب در سقاخانه تو باشد و آن‌وقت آن را گره بزنند به زلف وعده و وعيد دشمن! من اما چشمم همچنان به آن پنجره روشن است! و به آن منظره روشن است! ما در صحنه هستيم! ما از «صحن انقلاب» بيرون نرفته‌ايم! ما را «پنجره فولاد» خوب مي‌شناسد! و اگر تو دعا کني، دوباره پيدا مي‌شود خورشيد... نه اينگونه که هست و نيست! دوباره پيدا مي‌شود خورشيد!
 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن