پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار
پر بحث ترین ها
اخبار برگزیده
کد مطلب: 154870
از روزگاران قديم؛
کاچي سه شنبه اي؛ آئين کهن اما فراموش شده دزک
تاریخ انتشار : 1395/10/15
نمایش : 266
يکي از موضوعاتي که اغلب آن را فراموش کرده ايم و هر گاه به خاطرش مي آوريم احساس خوشآيندي به ما دست مي دهد آداب و رسوم قديمي است. آداب و رسوم و آئين هايي که زيبا، جذاب، شيرين و دلنشين و سراسر مع
گزارش پايگاه خبري تحليلي کيار بيدار:
روستا زيبا و قديمي دزک يکي از ريشه دارترين روستاهاي شهرستان کيار است که از دير باز محل رشد و نمو فرهيختگان بسياري بوه است، روستاي دزک که شهرت خود را به دليل واقع شدن قلعه امير مفخم بدست آورده است و البته مردماني مهربان، غيور، شجاع و مهمان نواز را در خود جاي داده است در شرقي ترين نقطه شهرستان کيار در فاصله ي 50کيلومتري شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختياري و 20کيلومتري شلمزار مرکز شهرستان کيار قرار دارد. 
با توجه به عمق تاريخ و اصالت اين روستا و در راستاي تبيين آداب و رسوم و آئين هاي ديرين شهرستان کيار در اولين قدم رسم زيباي کاچي سه شنبه اي را براي شما همراهان گرامي شرح و توضيح مي دهيم.
 در اين گزارش سعي شد با استفاده از بيان عاميانه در ايجاد ارتباط بيشتر خوانندگان محترم و مطلب ارائه شده کمک گردد.
ازشرايط کاچي,سه شنبه اي يکي اينه که بايدباپاي برهنه ازهفت خانه برود و لوازمش راگدايي کنه وقتي کاچي آماده ميشدآنراداخل سيني,بزرگي ميريختندوتمام زناني که دعوت شده بودنددور سيني جمع ميشدندوباانگشت خود مقداري کاچي برميداشتند دستان رابالاميگرفتندولي نمي خوردندتاوقتي که خانمي که قصه (قصه کاچي سه شنبه درادامه) راتعريف ميکرد بعد شروع به خوردن کاچي ميکردند.
قصه اينطور شروع ميشد: يکي بود، يکي نبود غيرازخداهيچکس نبود ,دختري بودکه مادرنداشت وزن باباداشت که خيلي اورااذيت ميکردوکتک ميزد وهرروز چندرأس گوسفندرا به او مي سپرد تابه صحراببره وبچرونه ,يک روزيکي ازگوسفندهاگم شد,دخترگفت امروز ديگه زن بابام بيچارم ميکنه ,وگفت خدايا من نذرميکنم اگه مشکلم حل شدوازدست زن بابا خلاص شدم باپاي برهنه ازهفت خانه گدايي ميکنم وکاچي ميپزم وبه مردم ميدم، اتفاقا اونروز پسرپادشاه ازاونجا ردميشد دخترراديد ويکدل نه صددل عاشق اوشد واوراباخود برد وعقدش نمود ,دختر ميخواست نذرش رااداکنه اماديگه حالانميشدبره درخونه هاگدايي کنه ,روزي دراتاقش رابست ودرهفت طاقچه اتاق لوازم کاچي راگذاشت بصورتيکه حالت گدايي داشته باشه اوناراازطاقچه هابرداشت,امامادرشوهرش ديد ,خلاصه ديگ کاچي راروبارگذاشت ,وقتي شاهزاده بخانه امدمادرش گفت اين زن گدازاده بوده چون امروز داشت حالت گداهارا درميآورد ,شاهزاده ناراحت شد ورفت بالگدديگ راوارونه کرداتفاقاچندقطره ازکاچي روي کفشهاش ريخت,فردا شاهزاده بادو پسروزير به شکارميرن ,پسراهاي وزير گم ميشن,وقتي شاهزاده به قصربرميگرده ,جريان گم شدن پسراي وزيرراميگه ,ولي وقتي خورجين اسبش را برميدارن سرپسرهاي وزير داخل خورجين,شاهزاده مي بينه دوعدد خربزه که داخل خورجين بوده تبديل به سرشده اند,ازطرفي کاچي هايي که روي کفشش ريخته تبديل به خون شده ,اورابه زندان مي برند,روزي دختربه ملاقات او ميره ازش مي پرسه جريان اون کاچي رابگو چي بود,دخترداستان راتعريف ميکنه,شاهزاده ميگه برو نذرت رو اداکن شايد من هم رهابشم ,دخترميآد ونذرش اداميکنه وکاچي رامي پزه ,فرداش پسرهاي وزير پيدامي شن وبي گناهي شاهزاده ثابت ميشه , وقتي به اينجا مي رسيد زنان شروع به خوردن کاچي ميکردند.
(ناگفته نماند همين حالا بعضي کاچي سه شنبه اي مي پزند ولي ديگه نه ازهفت تاخونه گدايي ميکنند,نه همگي تويه ظرف ميخورند نه بادست )
نقال: آقاي نگهدار عبداللهي دزکي
گزارش: مهدي بهزادي تشنيزي
انتهاي پيام/580ک

 
 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن
 
یادواره
سلام ایرانی



 
سامانه ارتباط با ما
اوقات شرعی
پیوند ها
موسسه پژوهشي تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)

دفتر مقام معظم رهبري

دفتر حفظ و نشر آثار آيت الله خامنه اي

پايگاه اطلاع رساني دولت

مجلس شوراي اسلامي

وزارت خانه ها

جستجو گر يوز

استعلام تخلفات رانندگي

سامانه اعلام نياز يارانه دريافتي

سامانه گردشگري شهرستان کيار

تقويم ئو مناسبت ها

اخبار انتخابات خبرگان رهبري و مجلس شوراي اسلامي

پارسي جو -موتور جستجوي ايراني

اعتراض به حذف يارانه

پيام رسان سلام