پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار
پر بحث ترین ها
همراهان بیدار
امروز
-1
دیروز
-1
کل
-1
 
اخبار برگزیده
کد مطلب: 169014
ترامپ چگونه با فرمول هيتلر به قدرت رسيد/ کتابخواني عليه «استبداد»
تاریخ انتشار : 1396/10/30 10:06:01
نمایش : 79
«استبداد» که به تازگي وارد بازار کتاب شده است ، حاوي تحليلي از اشکال تازه استبداد در قرن بيستم است که نشانه‌هاي آن را به طور خاص در جامعه آمريکا مورد بازشناسي قرار مي‌دهد.

به گزارش پايگاه خبري تحليلي کياربيدار به نقل اذز خبرگزاري مهر-گروه فرهنگ: کتاب «استبداد» نوشته تيموتي اسنايدر که چندي است دربازار نشر کشورمان با ترجمه‌هاي متنوع عرضه شده، يکي از آثار تازه سياسي اجتماعي مهم در بازار بين‌الملل است که مدت زيادي از چاپش نمي‌گذرد و اثري تر و تازه محسوب مي‌شود.

مطالعه اين کتاب براي جماعت کتابخوان کشور، اين منفعت را دارد که هم يک اثر به روز را مطالعه کنند و هم با مناسبات و انديشه‌هاي متفکران سياسي تاريخي امروز جهان آشنا شوند. اين کتاب جوايز مختلفي از جمله جايزه‌ هانا آرنت، جايزه کتاب لايپزيک، جايزه کميته آشويتس هلند، رالف والدوامرسون و همچنين جايزه ادبي فرهنگستان ادب و هنر آمريکا را از آن خود کرده است. علاوه بر جوايزي که کتاب براي نويسنده اش به دست آورده، عميق بودن مطالبش در عين سادگي و کوتاهي، علل ديگري براي توصيه مطالعه آن است.

اين کتاب در واقع يک جزوه کتاب علمي‌است که در ۱۲۰ صفحه پالتويي گرد آمده و نويسنده‌اش، با دقت، مو را از ماست بيرون کشيده است. بهانه اصلي‌اش را هم مي‌توان وضعيت آمريکاي استبدادزده امروز توسط دونالد ترامپ عنوان کرد. چون اسنايدر با يادآوري فاجعه‌هاي انساني و استبدادزده قرن بيستم، به وضعيت امروز آمريکا برگشته و رفتار ترامپ را متذکر مي‌شود. در ابتداي کتاب، بيشتر اتفاقاتي که نويسنده براي نمونه از استبداد در قرن بيستم، يادآور مي‌شود، استيلاي هيتلر، جنگ جهاني دوم، کشتار يهوديان، حکومت وحشت و خفقان‌آور شوروي و پيروزي کمونيست‌ها در چکسلواکي است و اين ميان، از نويسندگان و متفکران آن دوران‌ها نيز جملاتي را نقل مي‌کند. البته پيش از همه، به قانون اساسي آمريکا هم اشاره مي‌شود.

شباهت ترفندهاي هيتلر و ترامپ

اسنايدر در اين کتاب، بسيار دقيق و موشکافانه، به طرح و نقشه‌هاي آمريکا و شوروي و البته آلمان نازي و کمونيست‌ها مي‌پردازد. مثلا ترفندهاي هيتلر را مطرح مي‌کند و شباهت آن‌ها را با رفتار ترامپ در مسيري که براي رسيدن به رياست جمهوري طي کرد، بررسي مي‌کند. مثلا: «رئيس جمهور [ترامپ] هنگامي‌که نامزد بود يک گروه امنيتي خصوصي را مامور کرده بود که صحنه اجتماعات و گردهمايي‌هاي انتخاباتي‌اش را از وجود مخالفان پاکسازي کند، و حتي حاضران در اجتماعات را هم تشويق مي‌کرد که مردمي را که نظرات متفاوت ابراز مي‌کردند، بيرون کنند. فرد مخالف را ابتدا هو مي‌کردند، سپس فريادهاي ديوانه‌وارِ «آمريکا»! نثارش مي‌کردند و بعد وادار به ترک گردهمايي مي‌کردند.»

اسنايدر در پايان همين صفحه که اين جملات در آن درج شده، يعني صفحه ۴۴ کتاب به جملاتي از ترامپ اشاره مي‌کند که هنگام وقوع چنين حوادثي در گردهمايي‌هاي انتخاباتي مي‌گفته است: «اين جوري بيشتر از يه ميتينگ کسل‌کننده خوش نمي‌گذره؟ به من که داره خوش مي‌گذره.» به تعبير اسنايدر، اين گونه خشونت‌هاي کوچه بازاري، براي تغيير فضاي سياسي آمريکا اعمال مي‌شد و نتيجه هم داد.

کتاب «استبداد» به مخاطب نشان مي‌دهد که استبداد فقط يک رويه ظاهري ندارد که به معني زورگويي باشد. يعني استبداد حداقل از قرن بيستم تا امروز ديگر فقط آن معناي معمول و متداولش را ندارد و مي‌تواند با يک صورت خندان و لبخند بر لب، خطرناک‌ترين اعمال غيرانساني را رقم بزند.

اطراف‌تان را با کتاب پر کنيد!

اسنايدر در فرازي ديگر از صفحه ۵۸ اين کتاب که به رفتار ترامپ اشاره دارد، مي‌نويسد: «ويکتور کلمپرر اديب لهستاني – يهودي، آموزش‌هاي لغت شناختي خود را متوجه تبليغات سياسي نازي کرد و متوجه شد که زبان و شيوه بيان هيتلر چطور مخالفان بر حقش را کنار مي‌زد: مردم هميشه به معناي برخي از مردم بود و نه همه آن‌ها (رئيس جمهور [ترامپ] هم اين کلمه را به همين شيوه به کار مي‌گيرد)؛ رويارويي‌ها هميشه به معناي کشمکش و منازعه بودند (رئيس جمهور [ترامپ] مي‌گويد برنده شدن)، و هر تلاشي از جانب آزادمردان و آزادزنان براي درک و شناخت جهان به شکلي متفاوت هتک حرمت پيشوا بود (يا به قول رئيس جمهور [ترامپ]، هجو و افترا). سياستمداران روزگار ما اين کليشه‌هاي زباني خود را به تلويزيون مي‌خورانند، جايي که در آن حتي کساني هم که مي‌خواهند با آنها مخالفت کنند همان کليشه‌ها را تکرار مي‌کنند.»

اسنايدر علاوه بر اين که در کتابش، مردم آمريکا را به مطالعه بيشتر کتاب و فاصله گرفتن از تلويزيون دعوت مي‌کند؛ همچنين آن‌ها را به مطالعه روزنامه‌هاي چاپي و منابع مکتوب و اجتناب يا استفاده صحيح از روزنامه‌نگاري ديجيتال و سايبري مي‌کنداسنايدر با در نظر گرفتن سياست‌هاي کلي آمريکا و طريقه رئيس جمهور شدن ترامپ، و ذکر تشابهاتش با دستگاه تبليغاتي نازي‌ها به رويکرد اخبار و برنامه‌هاي تلويزيوني آمريکا اشاره مي‌کند و مي‌نويسد: «تماشاي اخبار تلويزيوني گاهي چندان تفاوتي با نگاه کردن به کسي ندارد که او هم دارد به تصويري نگاه مي‌کند. ما اين خلسه و جذبه گروهي را عادي مي‌دانيم و آرام آرام در آن فرو مي‌رويم.» سفارشي که اين متفکر درباره اين موضوع دارد اين است که تلويزيون را از اتاق بيرون ببريد و اطراف‌تان را با کتاب پر کنيد! به هر حال، اين يکي از رويکردهاي مبارزه با استبداد است که اسنايدر در کتابش مطرح مي‌کند. چون با خواندن اين کتاب متوجه مي‌شويد که تلويزيون امروزي، از نظر او يکي از مظاهر استبداد است.

چهار شيوه نابودي حقيقت در آمريکا

مولف کتاب پيش رو، در کتابش به نظرات‌ هانا آرنت و نظريه تماميت‌خواهي‌اش و همان طور که در سطور بالاي اين نوشتار ديديد، به آموزه‌هاي ويکتور کلمپرر اشاره مي‌کند. اسنايدر طبق آموزه‌هاي کلمپرر اين موضوع را مطرح مي‌کند که حقيقت به ۴ روش نابود مي‌شود که اخيرا مردم آمريکا شاهد هر ۴ شيوه بوده‌اند (يعني توسط ترامپ اين اتفاق افتاده است). او اين ۴ شيوه را اين چنين بر مي‌شمارد: ۱- دشمني علني با واقعيت قابل اثبات ۲- سحر و افسون به شيوه جادوگران قبيله‌اي ۳- پذيرش مشتاقانه ضد و نقيض‌گويي‌ها يا تفکر جادويي و ۴- ايمان نابه جا.

همه اين شيوه‌ها حاوي مطالب جالب و کدگشايي‌هايي از رفتارهاي ترامپ هستند که اسنايدر با دقت آن‌ها را مطرح و رمزگشايي کرده است که البته تشريحشان از حوصله اين مطلب خارج است ولي به طور خلاصه مي‌توان در توضيح نکته سوم به اين جملات اشاره کرد که ترامپ در کارزار انتخاباتي‌اش وعده کاهش ماليات همه، صفر کردن قرضه ملي و افزايش سرمايه‌گذاري هم در سياست اجتماعي و هم در دفاع ملي را داد. از نظر اسنايدر اين وعده‌ها با هم در تضادند و مثل آن هستند که کشاورزي ادعا کند از مرغداني يک دانه تخم مرغ برداشته، آن را پخته، براي همسرش برده تا بخورد، آب پزش کرده و به بچه‌هايش داده تا بخورند، و بعد هم آن را سالم و نشکسته دوباره به مرغ برگردانده و مشغول تماشاي بيرون آمدن جوجه از آن شده است!

اسنايدر علاوه بر اين که در کتابش، مردم آمريکا را به مطالعه بيشتر کتاب و فاصله گرفتن از تلويزيون دعوت مي‌کند؛ همچنين آن‌ها را به مطالعه روزنامه‌هاي چاپي و منابع مکتوب و اجتناب يا استفاده صحيح از روزنامه‌نگاري ديجيتال و سايبري مي‌کند. از اين منظر بايد به يک نکته مهم اشاره کنيم که در کتاب «استبداد» هم نمود بسيار مهمي‌دارد و آن اين که، رفتارشناسي مردم ايران و آمريکا بسيار به هم شبيه است و مردم هر دو کشور به شدت تحت تاثير رسانه‌ها هستند. اين رفتار مردم آمريکا را در فيلم‌هاي سينمايي شان هم مي‌توان به وضوح مشاهده کرد. اسنايدر در بخشي از کتابش مي‌نويسد: « "حقيقت چيست؟" گاهي اوقات مردم اين را مي‌پرسند چون مي‌خواهند هيچ کاري نکنند. بدبيني همگاني به ما احساس امروزي و متفاوت بودن مي‌دهد حتي وقتي که با همشهريان و هموطنان مان در منجلات بي اعتنايي فرو رفته باشيم.»

نفرت‌پراکني ترامپ عليه روزنامه‌نگاران

اين روزها خيلي از مسئولان و سياستمداران جهان، حساب کاربري توئيتري يا رسانه‌هاي ديگر را دارند و به طور مستقيم و بدون واسطه رسانه‌هاي خبري، با مردم جهان صحبت مي‌کنند. اسنايدر در کتابش، اين رفتار را در مورد ترامپ مورد بررسي قرار داده است: «فردي که تحقيق مي‌کند شهروندي است که چيزي را مي‌سازد. پيشوايي که از تحقيق‌کنندگان خوشش نمي‌آيد مستبد بالقوه است. رئيس جمهور [ترامپ] طي کارزار انتخاباتي‌اش در يکي از مجاري تبليغات سياسي متعلق به روس‌ها ادعا کرد در آمريکا رسانه‌هاي خبري به طرزي باورنکردني دروغگو شده‌اند. او ورود خيلي از خبرنگارها را به ميتينگ‌هايش ممنوع مي‌کرد و دائما مردم را به ابراز نفرت از روزنامه‌نگاران وامي‌داشت. او هم مانند پيشوايان حکومت‌هاي خودکامه وعده مي‌داد با قوانيني که مانع از انتقاد شوند جلوي آزادي بيان را بگيرد. رئيس جمهور [ترامپ] هم مانند هيتلر از واژه دروغ‌ها به معني بيان واقعيت‌هايي که خوش ندارد استفاده کرد و روزنامه‌نگاري را به عنوان کارزاري عليه خود جلوه داد. اما با اينترنت رابطه دوستانه تري داشت زيرا منبع انتقال اطلاعات نادرست او به ميليون‌ها نفر بود.»

کتاب «استبداد» به مخاطب نشان مي‌دهد که استبداد فقط يک رويه ظاهري ندارد که به معني زورگويي باشد؛ استبداد حداقل از قرن بيستم تا امروز ديگر فقط آن معناي معمول و متداولش را ندارد و مي‌تواند با يک صورت خندان و لبخند بر لب، خطرناک‌ترين اعمال غيرانساني را رقم بزنداز نظر اسنايدر روزنامه نگاران چاپي، روزنامه نگاران بهتري هستند. جالب است که اين روزها اين جمله در حکم نقل و نبات در دهان مردم کشورهايي چون ايران و آمريکا مي‌گردد که «رسانه رکن چهارم دموکراسي است» اما واقعا اين جمله معني خود را از دست داده است. اسنايدر هم ظاهرا به چنين اتفاقي اعتقاد دارد و به طور ضمني در کتابش اشاره مي‌کند که «پيش از آن که رسانه‌هاي متداول را به سخره بگيريد، توجه کنيد که آن رسانه‌ها ديگر متداول نيستند، اين تمسخر و استهزاست که آسان و متداول شده است، و روزنامه نگاريِ واقعي است که آسيب پذير و دشوار است.» اين متفکر آمريکايي مي‌گويد از نظر ما طبيعي است که به لوله کش يا مکانيک پول بدهيم، اما انتظار داريم اخبارمان را رايگان به دست بياوريم. او اين سوال را از مردم آمريکا مي‌پرسد که چرا حاضر نيستيم براي رسيدن به نظرات و عقايد سياسيِ درست سرمايه گذاري کنيم؟ او در ادامه اين نوشته‌ها، در صفحه ۷۷ کتاب خود مي‌نويسد: «اگر فقط نوشته‌هاي انسان‌هايي را بازنشر کنيد که اصول روزنامه نگاري را رعايت مي‌کنند، کمتر احتمال خواهد داشت که فکرتان در اثر کنش و واکنش با بات‌ها و ترول‌ها به ابتذال کشيده شود.»

يک نکته مهم ديگر که در اين کتاب به چشم مي‌خورد، مسئوليت‌پذيري اخلاقي است که اسنايدر مطرح مي‌کند و کاملا مطابق با اين آموزه اخلاقي ما است که آن چه را براي خود نمي‌پسندي، براي ديگران هم نپسند! يا يک سوزن به ديگران بزن يک جوالدوز به خودت! او مي‌نويسد: «با اينکه اشخاص ديگر را جلوي کامپيوترهايشان نمي‌بينيم، به سهم خود مسئول آن چيزي هستيم که آنها مي‌خوانند. اگر بتوانيم از آسيب رساندن به ذهن ديگراني که در اينترنت هستند و ما نمي‌بينيم پرهيز کنيم، ديگران هم ياد خواهند گرفت که همين طور عمل کنند. و آن وقت شايد رفت و آمدها در دنياي اينترنت ديگر شبيه به تصادفات بزرگ مرگبار نباشد.»

شايد استفاده از عبارت مچ‌گيري براي رويکرد اسنايدر در نوشتن اين کتاب، چندان عادلانه نباشد و بايد بگوييم که او با نوشتن اين کتاب، خواسته با استبدادي که ترامپ در صدد راه‌اندازي‌اش بوده _ و در اين راه توفق هم داشته _ مبارزه کند و در واقع قلم زدن براي اسنايدر راهي براي آگاهي بخشي و جلوگيري از تسري استبداد نوين در آمريکا و جهان بوده است. همان طور که اشاره شد، اسنايدر در اين کتاب از هانا آرنت و نظريه تماميت‌خواهي‌اش، مطالبي آورده است. اما در فرازي از کتاب، او منظور صحيح خود و آرنت را از نظريه تماميت‌خواهي و تطابقش با شرايط روز آمريکا اين چنين تشريح مي‌کند: « هانا آرنت متفکر بزرگ سياسي وقتي از تماميت‌خواهي سخن مي‌گفت منظورش دولتي با قدرت مطلق نبود بلکه حذف تفاوت ميان زندگي خصوصي و اجتماعي بود. ما فقط تا وقتي آزاد هستيم که کنترل بر آنچه را که مردم درباره ما مي‌دانند و کنترل بر شرايطي را که در آن اين اطلاعات را به دست مي‌آورند به دست داشته باشيم. طي کارزار انتخاباتي ۲۰۱۶ [آمريکا]، ما بي آنکه حتي خودمان متوجه باشيم، با عادي دانستن نقض حريم خصوصي الکترونيکي، گامي‌به سمت تماميت‌خواهي برداشتيم.»

يکي از روش‌هاي تبليغ انتخاباتي در آمريکا و البته جهان، ارسال پست الکترونيک در ابعاد وسيع و تعداد بسيار زياد است که اسنايدر از آن با عنوان email bomb يا بمباران‌هاي رايانامه‌اي ياد مي‌کند و يک حرکت غيراخلاقي را در اين زمينه گوشزد مي‌شود که کلماتي که در يک موقعيت مشخص نوشته مي‌شوند فقط در همان موقعيت معنا دارند. اين عمل که آن‌ها را از ظرف زماني‌شان بيرون بکشيم و در ظرف زماني ديگري بگذاريم، عملي متقلبانه است. او اين بحث اخلاقي خود را با همان آموزه‌ هانا آرنت به پايان مي‌برد که تماميت‌خواهي تفاوت‌هاي ميان حريم خصوصي و ساحت عمومي ‌را از ميان مي‌برد و اين اتفاقي است که در آمريکا افتاده است.

افراطي‌گري واقعي چيست؟

«تاريخ»، «آزادي و امنيت» و «افراطيگري»، ديگر کليدواژه‌هاي مهم مطرح شده در اين کتاب هستند که در ادامه مي‌آيند و به دليل اجتناب از طولاني شدن اين گزارش ناچاريم اشاره‌اي جزئي درباره‌شان داشته باشيم. اسنايدر با اشاره به حرکات رسانه‌اي و رندانه‌اي که روسيه طي چند سال اخير در بحران اوکراين و مهاجرت آورگان سوري به اروپا داشته، اين نکته را مطرح مي‌کند که به نظر مي‌رسد تاريخ، که زماني به نظر مي‌رسيد از غرب به شرق جريان دارد، از شرق به غرب در حرکت است. همچنين به اين نکته کوتاه اشاره مي‌کند که کساني که مي‌خواهند شما را مطمئن کنند که فقط به بهاي آزادي مي‌توان امنيت به دست آورد، معمولا مي‌خواهند هر دو را از شما بگيرند.

درباره مفهوم افراطيگري هم نويسنده اين اثر معتقد است که چنداني معنايي ندارد. يعني مکتبي به اسم افراطيگري وجود ندارد و مستبدان وقتي از افراطيون حرف مي‌زنند، منظورشان صرفا کساني است که با جريان غالب همراه نيستند، جريان غالبي که خود مستبدان در آن مقطع زماني خاص تعريفش مي‌کنند. از ديد اسنايدر، مخالفان استبداد در قرن بيستم، چه برابر فاشيستم مقاومت مي‌کردند و چه مقابل کمونيسم، افراطيون ناميده مي‌شدند. بنابراين مفهوم افراطي‌گري عملا در همه موارد مصداق پيدا مي‌کند مگر خودِ همان افراط که همانا استبداد است.

نويسنده «استبداد» به‌طور مشخص و صريح مي‌گويد که استبداد نوين مديريت وحشت است. يعني وقتي که حملات تروريستي روي مي‌دهد، مستبدها از اين حوادث سوء‌استفاده مي‌کنند تا قدرتشان را تحکيم کننداشاره به حملات تروريستي که اين روزها در جاي‌جاي جهان رخ مي‌دهند و به طور وسيع هم در رسانه‌ها بازتاب داده مي‌شوند، يکي ديگر از بهانه‌هاي نويسنده کتاب «استبداد» براي اشاره به اين پديده در روزگار فعلي دنياست. همان طور که در سطور بالا اشاره شد، اسنايدر در اين کتاب پديده استبداد را از قرن بيستم تا امروز در نظر گرفته است و تا صفحه ۹۹ کتابش به طور ضمني به استبداد نوين اشاره مي‌کند. اما در اين صفحه، به طور مشخص و صريح مي‌گويد که استبداد نوين مديريت وحشت است. يعني وقتي که حملات تروريستي روي مي‌دهد، مستبدها از اين حوادث سوء‌استفاده مي‌کنند تا قدرتشان را تحکيم کنند.

او در اين رابطه و براي آوردن نمونه مشابه، به آتش سوزي ساختمان پارلمان آلمان در سال ۱۹۳۳ اشاره مي‌کند که بهانه‌هاي مختلفي به دست هيتلر داد و باعث شد که از آن سال تا ۱۲ سال بعد که جنگ جهاني دوم به پايان رسيد، فضايي وحشتناک بر آلمان و اروپا حاکم شود. از نظر اسنايدر، درس آتش سوزي پارلمان آلمان براي مستبدها اين است که يک لحظه شوک مي‌تواند امکان سلطه پذيري هميشگي را فراهم کند. و درسي که ما بايد بگيريم اين است که ترس و اندوه طبيعي نبايد موجبات نابودي نهادهايمان را فراهم کند.

ملي‌گرايي يا ميهن‌دوستي؟

يک مفهوم مهم ديگر در اين کتاب، تفاوت بين ملي‌گرايي و ميهن‌دوستي است. مولف کتاب «استبداد» معتقد است ترامپ يک ملي گراست ولي ملي گرايي اصلا به معني ميهن دوستي نيست. «ملي گراها ما را تشويق مي‌کنند که بدترين باشيم و بعد به ما مي‌گويند که بهترينيم.» او در ادامه و صفحات پاياني کتاب به دو سياست اجتناب ناپذيري و جاودانگي اشاره مي‌کند که تشريح شان در حوصله اين مطلب نمي‌گنجد ولي به اين نکته اشاره مي‌کند که «اگر سياست اجتناب ناپذيري مانند اغما باشد، سياست جاودانگي مانند نوعي هيپنوتيزم است».

اسنايدر با آوردن جملاتي از نمايشنامه هملت اثر شکسپير در سطور پاياني کتابش، سوال مهمي‌ را درباره آينده پيش روي يک جوان آمريکايي مطرح مي‌کند و آن اين که «حالا که وعده اجتناب ناپذيري آشکارا نقض شده است، اين آمريکايي‌هاي جوان چه واکنشي نشان خواهند داد؟ شايد از اجتناب‌ناپذيري به سمت جاودانگي بلغزند. اما بايد اميدوار بود که به جاي آن تبديل به نسلي تاريخ‌ساز شوند و در دام‌هاي اجتناب ناپذيري و جاودانگي که نسل‌هاي گذشته پيش پايشان پهن کرده اند، نيفتند.»

مطالعه کتاب «استبداد» بسيار مفيد است چراکه با خواندن اين کتاب مي‌توانيم ديدي نسبتا واقع‌گرايانه از اوضاع سياسي اجتماعي در آمريکا پيدا کنيم.

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن
 
سامانه ارتباط با ما




شنبه 28بهمن ماه
یک شنبه 29 بهمن ماه
دوشنبه 30 بهمن ماه 
سه شنبه 1اسفند ماه(تعطیل)
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
چهارشنبه 2اسفند ماه
پنج شنبه 3اسفند ماه
جمعه  4اسفند ماه
سامانه ارتباط مردمی کیار بیدار
کانال پایگاه خبری تحلیلی کیار بیدار در
پیام رسان سلام

پایگاه خبری تحلیلی کیار بیدار در
اینستا گرام

 
سامانه اعلام برنامه 
کیار بیدار
اوقات شرعی
پیوند ها
موسسه پژوهشي تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)

دفتر مقام معظم رهبري

دفتر حفظ و نشر آثار آيت الله خامنه اي

پايگاه اطلاع رساني دولت

مجلس شوراي اسلامي

وزارت خانه ها

جستجو گر يوز

استعلام تخلفات رانندگي

سامانه اعلام نياز يارانه دريافتي

سامانه گردشگري شهرستان کيار

تقويم ئو مناسبت ها

اخبار انتخابات خبرگان رهبري و مجلس شوراي اسلامي

پارسي جو -موتور جستجوي ايراني

اعتراض به حذف يارانه

پيام رسان سلام